یه روز با اتفاقای خیلی خوب
سلام پسته جونم
امروز با کلی خبر خوب اومدم .
![]()

دیروز مامان نوبت سونو ان تی داشت . و واسه بار اول می خواستم شما رو ببینم کلی استرس داشتم .
دل تو دلم نبود که نوبتم بشه و شما رو ببینم .
بابا سعیدم کلی استرس داشت اخه سر کار بود و نمی تونست بیاد هی اس ام اس میداد هی زنگ می زد که چی شد رفتی سونو یا نه ؟؟![]()
![]()
تو همین حین مادر زنگ زد که حال من و شما رو بپرسه و یه خبر داد که من هم خوشحال شدم هم استرس خودم یادم رفت ...![]()
گفت که خاله فاطمه رو اوردیم بیمارستان که انشاا... زایمان کنه ...![]()
من کلی واسه خاله فاطمه استرس گرفتم اما به خاطر شما سعی کردم خودمو کنترل کنم .
تو همین حین نوبتم شد و رفتم واسه سونو 
قربونت برم مامانی که انقدر کوچولویی و نازی از بس تکون می خوردی و وروجک شده بودی خانوم دکتر گفت چه نی نی شیطونی داری یه لحظه اروم نمیگیره من کارمو بکنم ....
![]()

الهی قربونت برم کلی ذوقتو کردم و همش تو دلم می گفتم کاش بابا سعیدم بود تا می دید چه پسته کوچولوی شیطونی داره و ذوقتو بکنه ![]()

خدا رو شکر همه چی خوب بود و خانوم دکتر از همه چیز راضی بود فقط گفت که جفت پایین هست و طول سرویکس هم یه کم کمه و باید استراحتمو بیشتر کنم ...
CRL = 52 mm ........ 11W +6 d
EDD = 93/6/25
N.T = 1.18 mm
N.B = present
cervical length = 34 mm
اینم خلاصه سونو انشاا... در اولین فرصت عکس خوشگلتم می ذارم .
راستی نی نی خاله فاطمه دیروز ساعت 6 عصر به دنیا اومد اما چون مامان یه کم حالش خوب نبود مادر و بابا سعید اجازه ندادند من برم بیمارستان دیدینشون ...
منم امروز صبح با آقا رسول شوهر خاله فاطمه رفتم بیمارستان و به همین بهونه ازمایش غربالگریم رو هم انجام دادم .
وای نمی دونی چه دختر نازیه دختر خالت انشاا.. عکس اونم می ذاررم که یادگاری بمونه .....
یه دختر ناز و تپل و سفید و فوق العاده آروم ما شاا... ![]()
![]()
خدا به پدر مادرش ببخشتش و زیر سایه پدر مادرش بزرگ بشه انشاا...![]()
کلی ذوقشو کردم انشاا... شما هم به خوبی به دنیا بیاید با هم کلی بازی کنید ....![]()
![]()
خوب مامان من برم یه فکری به حال شام بکنم ....![]()
خیلی دوستت دارم پسته جونم ![]()
![]()

یه روز با اتفاقای خیلی خوب
